رشيد الدين فضل الله همدانى
84
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
ايشان اين سخن از سر حسد و حقد گويند ، نخست تفحّص و تفتيش بليغ بايد نمود تا اطراف سياست و كياست معطّل و مهمل نماند و بىگناهى به كيد حاسدان به تيغ سياست نرسد كه آنگاه پشيمانى فايده ندارد . شرط احتياط بايد كه مرعى ماند . او همه شب در اين باب انديشههاى طويل و عريض مىكرد تا بامداد به وقت طلوع نيّر اعظم حجّاب را آواز داد و گفت : مىخواستم كه به كيوكو حصار به شكار برنشينم امّا اندك عارضهء پريشان مانع و رادع است . شما آنجا شكار كنيد . ايشان به موجب اشارت او برفتند . ديگر روز سوار « 1 » برسيد . قراارسلان خان « 2 » او را به خود راه نداد و ديگر روز پيغام و تشريف فرستاد و مثال داد كه برود و از ولايت امانده و يانگىكنت « 3 » سه ساله مال بيرون كند ، و منشور و جانور داد و سيورغاميشى يافته روانه گردانيد . روز ديگر حيلتى انديشيد و منصوبهاى شيرين باخت و خود را مرده ساخت و در تابوتى خفت ، و پيغام پيش حجّاب و سوار فرستاد كه قراارسلان خان وفات يافت . ايشان چون اين خبر بشنيدند بازگشتند به تعجيل تمام . با يكديگر كنكاج كردند كه چون او ما را عزّت و حرمت و حشمت نمىداشت ، و حشمت ما شكسته بود و سوار را بر ما گزيده ، تعزيت او ما را بحقيقت عروسى است و ماتم سور . خواتين را نپرسيدند ، مگر يك روز به كراهيت حاضر شدند و خزانههاى او برداشتند و بر خود قسمت كردند ، و كوس و طبل و علم با پيش خود برد . ديگر روز سوار برسيد و تعزيتى عظيم و ماتم صعب داشت ، و پيش خواتين زارى و فغان و جزع و فزع مىكرد ، و اشعار فراوان در مراثى او مىخواند و مردم را مىگريانيد از اين معنى كه اى دريغا ، اميران را راضى بداشتى تا بعد از تو خانهء تو و فرزندان ترا مساعدت و محافظت نمودندى ، و
--> ( 1 ) . Suw r ( 2 ) . Qar Arsl n - H n ( 3 ) . 'M ( ) d . h Jengi - Kent